فرهاد فرهادی
صدسالِ بعد
تو می نویسی:
"" صد سال پیش، ماهیها همه مردند.
چرا که روح انسان گندید
و نیمی از گندیدگیِ روحی خویش را به دریاها پیشکش کرد.
و پس از مرگِ ماهیانِ دریاها
مرغانِ هوا مردند
و گلها و گیاهان وحشی پژمردند
و برای ما،تصویر و توصیفی غمانگیز برجای نهادند...""
تو مینویسی:
"" صدسال پیش
انسان، از هشت جانبِ خود سقوط کرد
تکه پاره شد، ذوب شد، تباه شد
چرا که به خود، به یاران خود، وبه خدای خود خیانت کرد...""
تو مینویسی:
"" صدسال پیش
طبیبان، آشکارا، جنایت پیشه کردند
و کودکان را در رحمها کشتند
و نوزادان را در گهوارهها کشتند
وپیر زنان و پیرمردان را در آسایشگاهها کشتند
و جوانها را در خیابان ها کشتند
وگل سرطان را در تمام باغچهها کاشتند...""
تو می نویسی:
"" صدسال پیش
مردم از حکامشان بیزار بودند
و حکام از مردمانشان
شرق از غرب به نفرت بود
غرب از شرق
و از شمال تا جنوبِ جهان
چیزی جز بیداد برجا نمانده بود...""
تو مینویسی:
صدسال پیش
تمام گلهلی شقایق را از ریشه کندند
و به جای آنها، هرزه گیاهِ دروغ را نشاندند
و حاشیهی همهی خیابانها را بادروغ، زینت کردند
و تمام قصرها را با دروغ، آذین بستند
و تمام شهرها را بادرغ آراستند
و تمام کشتزارها را دروغ باران کردند
تا دروغدانه بروید..""
اگر اینگونه که هست بماند
صدسال بعد
به راستی که تو چیزها خواهی نوشت
وچه چیزها برای نوشتن، خواهی داشت...
پاینده ایران

